کمی آن طرف تر (حاشیه نگاری از یک بازدید)

 

صدای تق تق کوبیدن روی آهن
صدای اره های بریدن چوب
صدای بی ستونیِ ستونها
نم خانه های روی قنات…
و صدای کودکانی که در بین پیچ و خم و ترکهای دیوار، همچنان بازی میکنند
و جان این مردم، کف دست یک زلزله ی دو سه ریشتری…

 

photo_2017-03-17_00-30-20

DSCN0174 - Copy

 

 

خانه؛ چادر است… اما نه درست شده از پارچه؛ بلکه از پلاستیک و گونی
دریغ از نان و آب
دریغ از امکانات بهداشتی
و بارانی که گِل میکند، فرشِ خاکیِ چادرِ سقفِ پلاستیکی را
و کودکی که در سال جدید، زندگی را آرزو میکند…


DSC_0s042

 

@tunelbad_ir
خانه اش گرم است؛ همان کسی که برای آنها فقط حرف میزند. موقع شام خوردنش سر سفره، نان “کمترین” چیز است.
سفره ی هفت سینش هم روی اُپِن چیده که خوشگل باشد!
فرشِ قرمزِ کفِ خانه اش هم جدید خریده.
خیابانها شلوغ است، سردرگم برای انتخاب خریدهایش…

همین امروز صبح رفتگرِ شهر، حرفهای روی زمین مانده ی او را به داخل جوی جارو میکرد… کار هرساله رفتگر همین است، مثل سه سال گذشته…

سال دارد نو میشود، نباید به این تلخی‌ها فکر کرد! بالاخره آدم خسته میشود از این همه حرف زدن؛ باید کمی هم استراحت کند تا “سال نو”، “حرفهای نو” بزند!

امسال هم میگذرد…اما من هنوز متعجب مانده ام!… عجب دردی ست، بی‌دردی!!

#کوی_گلستان
#چادرنشینان_حاشیه_سبزوار
عید شما #هم مبارک !!

۲۵ اسفند ۹۵/ بعد از بازدید چادرنشینان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *