قلم‌های شکسته…

یادداشت_هانیه ملایجردی)
می‌خواهم از حسین بنویسم اما انگار قلمم جان به لبش رسیده.
می‌خواهم از حسین بنویسم اما انگار قلمم رنگ باخته و قدم از قدم برنمی‌دارد بر دشت خشک کاغذ.
می‌خواهم از حسین بنویسم اما انگار قلمم دل دل می‌کند و جوهرش نمی‌چکد از لب‌های فرو بسته‌اش…
آخر این حسین کیست که قلم هم طاقت غمش را ندارد!!!
این حسین کیست که خودش نیست و غمش، عشقش، و جاذبه‌اش این چنین عاشق پرور است! این چنین جان می‌دمد بر کالبد بی‌جانت!!
گفتنی‌ها را گفته‌اند چه بگویم از او که ناگفته مانده است…

از علی اصغر بگویم! علی اصغری که گویا هنوز هم صدای دست و پا زدن و گریه‌هایش از تاریخ عاشورا به گوش می‌رسد. از همان حنجره‌ی نازک و پر زِ حرفی که شکستندش تا ز خون سیراب شود و دیگر بی‌تابی نکند…
یا که نه از عباس بگویم؛ که دیگر نبود تا علی اصغر را روی دستانش بگیرد… آه گفتم دستانش… دیگر با کدام دست علی اصغر را به سینه بچسباند!
آه از دستان بریده‌ی عباس… می‌گویند آن شب قمر هم پا به آسمان نگذاشت، آخر طاقت نمی‌آورد در آن دشتِ بلا، قمر بنی هاشم را غرق در خاک و خون ببیند…!

یا نه، بگذار از زینب برایت بگویم. از بانویی از جنس صبر. بانویی از جنس مردانگی عباس. بانویی از جنس گریه‌های نکرده و بغض‌های نشکسته…
از زینبی که مرگ برادر دید و نگذاشت کمرش خم شود… از بانویی که آتش خیمه‌ها را دید و صبر در دلش زبانه کشید.
بانویی که بی‌یار و تکیه‌گاه ماند اما به هیچ نامردی رو نکرد
اصلاً او باید زن آفریده می‌شد و مردانگی می‌کرد… می‌دانی چرا؟؟ آخر حسین جگر گوشه‌هایش را به زینب سپرده بود…
باید برای رقیه، هم پدر میشد و هم مادر…
امان از غم زینب… امان…

امام زمانت برادرت باشد و جلوی چشمانت پر پر شود و اشک‌هایت چون قطره‌های خون بر دلت بچکد که مبادا رقیه ببیند و باز دلش یاد پدر کند…
اما دل رقیه خیلی کوچکتر از این حرف‌ها بود. دلش یاد پدر کرد و پدر خواست و سر بریده‌ی پدر سهم دلِ سوخته‌اش شد… دلی که هیچ کس ندید اما در سینه‌اش اربا اربا شد..
و باز زینب ماند، مثل قبل… چون کوه…
کوهی که باید می‌ماند و در وقتش، از درونش فریادِ حق چشمه چشمه می‌خروشید…
آه از این دشت بلا… آه از این عاشورا… آه از این غربت عبدالله

طلبم کن که طالبت شده‌ام آقا… سرگشته و مجنون و حیرانت شدم آقا… می‌گویند دل که بشکند آقا صدایت می‌زند… دلم پاره پاره شد صدایم کن که سر و پا، جسم و جان، گوش شده‌ام…
ای دل و جانم حسین…
یاحـــــــسین (ع)…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *