یادداشت

حسین شهبازی پیرامون دادگاه عدالتخواهان شیراز: سقف مطالبه ما ابداً تبرئه نیست!

یادداشت_حسین شهبازی زاده) در طول ماه های گذشته آنچنان که میدانید بابت شکایت امام جمعه شیراز، به همراه سه نفر دیگر از رفقا درگیر پرونده قضائی بوده ام. اکنون که به زمان صدور حکم نزدیک میشویم لازم است به نکته ای اشاره کنم.

در طول تمام این ماه ها که شرحش مجال دیگری میطلبد، هیچ کدام از رسانه های رسمی و خبرگزاری های بزرگ (حتی خبرگزاری های تخصصی حوزه ی دانشگاه) با یک لشکر خبرنگار و کارمند و میلیاردها بودجه و امکانات، حاضر نشدند در میان انبوه مطالبشان که کسر معتنابهی از آن ها زرد و پوچ و بی ارزش است،_عموما حتی اصل خبر_ دادگاه ما را مورد توجه قرار بدهند. حقیر نیز با این وجود که با بسیاری از فعالان اصلی رسانه ای ارتباط دارم، در این خصوص با نزدیک ترین دوستان نیز کوچک ترین تماسی نگرفتم تا ذره ای به این تصور دامن نزنم که غرض اصلی ما دفاع از خودمان است.

در این میان بارها واسطه هایی آمدند و از ما خواستند برای حل موضوع عذرخواهی کنیم و یک بار که دوست دلسوزی گفت: آقا بیا یه خط عذرخواهی بنویس قضیه تمام بشه بره پی کارش! پاسخ دادم: عذرخواهی میکنم! اما نه از تو. بلکه از وجدان خودم.که کجا و کدام اشتباه از من سر زده و تو را دوچار این سوءتفاهم کرده که درصدی امکان دارد صرفا برای رهایی خودم توبه نامه بنویسم!

اکنون و در آستانه صدور حکم نیز باید تاکید کنم سقف و اصل مطالبه و مساله، ابدا تبرئه ی ما نیست. بلکه اتفاقا مشکل اصلی آن فرآیندی است که تبرئه را به مطالبه اصلی تبدیل میکند!! آقای سلطانی در خصوص خاصه بخشی در شهرداری تهران اسنادی منتشر میکند، به سرعت بازداشت میشود، تحت فشار قرار میگیرد، مطالبات روی آزادی ایشان متمرکز میشود، و بی آنکه بالاخره معلوم بشود سرنوشت پرونده ی ویژه خواری ها چه شد(؟)، شهردار وقت تهران، بی گزند و آسوده وارد رقابت انتخاباتی میشود برای کسب جایگاه مدیریتی رفیع تر! در ماجرای منصور نظری و میثم صفائیان و جاهای دیگر نیز کمابیش همینطور است. بنابراین سقف مطالبه به هیچ وجه و عنوان تبرئه هیچ عدالت طلب و منتقدی نیست، بلکه درخواست اصلی آنست که این فرآیند دقیقا به عکس خود تبدیل بشود!

یعنی از این به بعد به جای منتقد و آرمانخواه، مدیر و مسئول و حاکم، برود دادگاه و مثلا قاضی بر او سخت بگیرد و محاکمه اش کند که: این که آقازاده ی بی ذوق و هنر و رانتخوارت و نفتخوارت نوزده شغل دارد موجب تشویش اذهان عمومی شده! عملکرد جنابعالی_ و نه افشاء کننده و منتقد عملکرد تو_ به حیثیت مملکت لطمه زده…اگر روی دفاع کردن داری، بسم الله!

قلم‌های شکسته…

یادداشت_هانیه ملایجردی)
می‌خواهم از حسین بنویسم اما انگار قلمم جان به لبش رسیده.
می‌خواهم از حسین بنویسم اما انگار قلمم رنگ باخته و قدم از قدم برنمی‌دارد بر دشت خشک کاغذ.
می‌خواهم از حسین بنویسم اما انگار قلمم دل دل می‌کند و جوهرش نمی‌چکد از لب‌های فرو بسته‌اش…
آخر این حسین کیست که قلم هم طاقت غمش را ندارد!!!
این حسین کیست که خودش نیست و غمش، عشقش، و جاذبه‌اش این چنین عاشق پرور است! این چنین جان می‌دمد بر کالبد بی‌جانت!!
گفتنی‌ها را گفته‌اند چه بگویم از او که ناگفته مانده است…

از علی اصغر بگویم! علی اصغری که گویا هنوز هم صدای دست و پا زدن و گریه‌هایش از تاریخ عاشورا به گوش می‌رسد. از همان حنجره‌ی نازک و پر زِ حرفی که شکستندش تا ز خون سیراب شود و دیگر بی‌تابی نکند…
یا که نه از عباس بگویم؛ که دیگر نبود تا علی اصغر را روی دستانش بگیرد… آه گفتم دستانش… دیگر با کدام دست علی اصغر را به سینه بچسباند!
آه از دستان بریده‌ی عباس… می‌گویند آن شب قمر هم پا به آسمان نگذاشت، آخر طاقت نمی‌آورد در آن دشتِ بلا، قمر بنی هاشم را غرق در خاک و خون ببیند…!

یا نه، بگذار از زینب برایت بگویم. از بانویی از جنس صبر. بانویی از جنس مردانگی عباس. بانویی از جنس گریه‌های نکرده و بغض‌های نشکسته…
از زینبی که مرگ برادر دید و نگذاشت کمرش خم شود… از بانویی که آتش خیمه‌ها را دید و صبر در دلش زبانه کشید.
بانویی که بی‌یار و تکیه‌گاه ماند اما به هیچ نامردی رو نکرد
اصلاً او باید زن آفریده می‌شد و مردانگی می‌کرد… می‌دانی چرا؟؟ آخر حسین جگر گوشه‌هایش را به زینب سپرده بود…
باید برای رقیه، هم پدر میشد و هم مادر…
امان از غم زینب… امان…

امام زمانت برادرت باشد و جلوی چشمانت پر پر شود و اشک‌هایت چون قطره‌های خون بر دلت بچکد که مبادا رقیه ببیند و باز دلش یاد پدر کند…
اما دل رقیه خیلی کوچکتر از این حرف‌ها بود. دلش یاد پدر کرد و پدر خواست و سر بریده‌ی پدر سهم دلِ سوخته‌اش شد… دلی که هیچ کس ندید اما در سینه‌اش اربا اربا شد..
و باز زینب ماند، مثل قبل… چون کوه…
کوهی که باید می‌ماند و در وقتش، از درونش فریادِ حق چشمه چشمه می‌خروشید…
آه از این دشت بلا… آه از این عاشورا… آه از این غربت عبدالله

طلبم کن که طالبت شده‌ام آقا… سرگشته و مجنون و حیرانت شدم آقا… می‌گویند دل که بشکند آقا صدایت می‌زند… دلم پاره پاره شد صدایم کن که سر و پا، جسم و جان، گوش شده‌ام…
ای دل و جانم حسین…
یاحـــــــسین (ع)…

طرح کارورزی چیست؟

دولت در «برنامه ششم توسعه» مکلف شده سالانه ۹۵۰ هزار شغل ایجاد کند. وزارت کار در راستای رفع دغدغه بیکاری و حل اشتغال فارغ‌التحصیلان، به دنبال آماده سازی نیروی کار از طریق ارائه آموزش‌های مهارتی برای ورود به بازار کار است.

طرح کارانه اشتغال جوانان (کاج) به‌عنوان یکی از طرح‌های اشتغال زای دولت، ذیلِ برنامه‌ی اشتغال فراگیر است. جامعه‌ی هدف اجرای این طرح، دانش آموختگان دانشگاهی گروه سنی ۲۳ تا ۳۲ ساله (با احتساب ۲ سال خدمت سربازی) در همه رشته‌های دانشگاهی برحسب نیاز بنگاه‌های اقتصادی خصوصی و تعاونی هستند.

طی این طرح فارغ‌التحصیلان دانشگاهی می‌توانند پس از ثبت‌نام در سامانه کارورزی و احراز صلاحیت از سوی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به برای طی دوره‌ی ۴ تا ۶ ماهه با کمک هزینه آموزشی کارورزی (تا سقف یک سوم حداقل دستمزد کشور*) در واحدهای تولیدی و اقتصادی مشغول به کار شوند. کمک هزینه آموزشی به تناسب حضور کارورز در واحد پذیرنده، در مدت دوره‌ی کارورزی محاسبه و پس از موفقیت در آزمون فنی حرفه‌ای توسط دستگاه ناظر، به کارورزان پرداخت می‌شود.

طرح کارورزی در سال گذشته در ۸ استان کشور به صورت آزمایشی اجرا شد و امسال در سراسر کشور تعمیم داده شده است.

ناگفته نماید در دولت نهم نیز، دستورالعملی تحت عنوان “طرح کارورزی دانش آموختگان دانشگاهی” به پیشنهاد وزارت کار به تصویب رسید. به موجب این مصوبه ۵۰ درصدحداقل دستمزد تعیین شده، به عنوان کمک هزینه به کارورزان پرداخت می‌شد. همچنین بر اساس این طرح، تمامی واحدها موظف به انعقاد قرارداد با کارورز بودند و کلیه کاروزران طی دوره‌ی کارورزی توسط وزارت کارتحت پوشش بیمه حوادث قرار میگرفتند.

البته بین طرح پیش گفته و طرح کارورزی وزارت کار دولت یازدهم، تفاوت‌های بسیاری ازحیث محتوا و رقم به چشم می‌خورد که آن‌ها را یکدیگر متمایز می‌کند.

این مطلب، گزارشی اجمالی از طرح کارورزی بود که دولت وعده تحقق آن را در صد روز اول دولت دوازدهم نیز داده است. این طرح از همان ابتدا شاهد موجی از موافقین و مخالفین، اعمم از نخبگان و دانشجویان را بهمراه داشت که در مطلب آینده، به آن‌ها خواهیم پرداخت.

*پاورقی: یک سوم حداقل دستمزد کشور، معادل ۳۱۰ هزارتومان است.

ادامه دارد…

 

مسلمان‌ها به یک تشکیلات احتیاج دارند

✍️ شهید بهشتی | سخنرانی: یک‌هفته قبل از شهادت)

ما برای اینکه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم، بی‌شک باید متشکل باشیم. رابطه‌ای ایمانی، اعتقادی و عملیِ دیمیِ سازمان نیافته، برای رسیدن بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب میتواند کافی باشد؛ ولی برای رسیدن به بخشی دیگر از اهداف و تحقق بخشیدن به آن قسمتِ دیگر از آرمان‌های یک انقلاب کافی نیست.

ما در پرتو اعتقاد به اسلام و اعتقاد به وظائف اسلامی، درصدد جهاد برآمدیم. ما میدانستیم که اسلام از زن و مرد مسلمانی را میخواهد که نه فقط مراقب مسلمان بودن و مسلمان ماندن خویشتنند، بلکه مراقب مسلمان بودن و مسلمان ماندن و مسلمان‌تر شدن محیط اجتماعی هم هستند!

اسلام به این اکتفا نمیکند که شما راستگو می‌باشید. اسلام میگوید هم باید راستگو باشید و هم باید با دروغگویی و کژی دیگران مبارزه کنید! اسلام به این اکتفا نمیکند که شما عفیف و پاکدامن باشید، می‌گوید: هم شما عفیف و پاکدامن باشید و هم با ناپاکدامنی‌های محیط مبارزه کنید. و کسان دیگری که به ناپاکدامنی آلوده‌اند، اینها را هم پاکیزه کنید! این «روش» اسلام است. این اصل است، و این فرضیه را بزرگترین پر ارج ترین فریضه شمرده‌اند. در آیات و روایات متعدد، وظیفه و فریضه امر بمعروف و نهی از منکر بزرگترین و بالاترین وظیفه شناخته شد که همه واجبات و فرائض دیگر در پرتو آن گزارده میشوند.

پس از پیروزی، احتیاج فراوان بود که یک حکومتی سرکار بیاید. یک دولتی سرکار بیاید… و این شبکه بزرگ مدیریت در “خط اسلام و انقلاب” کار بکند. این احتیاج داشت به شناسائی افراد؛ به داشتن برنامه و همسفر شدن این افراد بر پایه یک برنامه در راستای رهبری. آیا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ما همچو چیزی داشتیم، یا نداشتیم؟ نداشتیم. چون نداشتیم، چوبش را هم خوردیم‼️ از روی ناچاری با علم و آگاهی به اینکه آقای مهندس بازرگان عضو نهضت آزادی هستند، و با علم و آگاهی به اینکه نهضت آزادی،راهش، راه اسلام و اجتماعیش با راه انقلاب راه ما یکی نبود، چون ما تشکیلات قوی نداشتیم، و شناسائی نیرو نکرده بودیم به اضطرار به دولت ایشان رأی دادیم…

پس ما باید در این زمان، افراد شناسایی کنیم. عده‌ای که در کیفیت اداره کشور برپایه انقلاب با هم، همفکر باشند و اگر به اندازه کافی موجود بود استعدادهای لایق را بشناسند و بسازند… این تشکیلات است. این همچنین تشکیلاتی لازم بود؛ اگر ما به پای حرکت امت و امام، توانسته بودیم یک همچین تشکیلاتی بوجود بیاوریم، پس از پیروزی دچار آن #نابسمانی‌ها نمی‌شدیم… فکر میکنم ضرروت تشکل را همین درسِ ۲سال و نیمه به ما آموخته است… دیگر نه آیه‌ای میخواهد و نه حدیثی و نه استدلال بیشتر. این تجربه عینی اجتماعی کافی است که به ما نشان بدهد و در ما این اعتقاد و باور را بوجود بیاورد که مسلمانها به یک تشکیلات احتیاج دارند…

در حاشیه مستند «داد»: اندیشه‌ورزی پیرامون پروژه عدالت‌خواهی

«تدبیر» مدیران فرهنگی دانشگاه حکیم سبزواری در شهرستان سبزوار نیز شامل حال دادخواهی کارگران، پرستاران و رانندگان شد و اکران مستند «داد» در این دانشگاه هم مجوز نگرفت. همین ماجرا اما سبب خیر شد تا به همت انجمن اسلامی دانشجویان عدالتخواه دانشگاه حکیم، فعالان کلیه تشکل های دانشجویی دانشگاه در برنامه «الف بای انقلاب» گردهم بیایند و درباره این مستند به بحث و گفتگو بپردازند. آنچه در پی می‌آید گفتاری است که حجت‌الاسلام مجتبی نامخواه در این نشست ارائه داده است.

یادداشت، مجتبی نامخواه) مستندی به نام «داد»، اثری است که خواسته‌های عدالت‌خواهانه‌ی رانندگان، پرستاران، کارگران و معلمان و برخوردهای امنیتی با آن‌ها را بازتاب می‌دهد؛ اثری روان و ساده که بیش از آن‌چه گمان می‌رفت دیده شد. این استقبال از «داد» اما بیش از هر چیز، از جمله بیش از جذابیت و ساخت اثر، معلول بستری است که «داد» در آن روییده است. موضوعی که در این جلسه می­خواهیم کمی بیشتر درباره آن گفتگو کنیم، واکاوی این بستر است. این بستر از یک منظر کلی عبارت است از نیاز به اندیشه­ورزی و حتی بازاندیشی درباره‌ی پروژه‌ی عدالت‌خواهی: «داد» اگر چه اثری انضمامی درباره‌ی چند رویداد عدالت‌خواهانه و یا به عبارت بهتر، اثری درباره‌ی تفسیری عدالت‌خواهانه از چند رویداد است اما از نگاهی دیگر و از منظری ثانوی حامل مهم‌ترین پرسش‌هایی است که بازشناسی اجتماعی وضعیت امروز عدالت‌خواهی بدان نیازمند است. همین زمینه‌هاست که «داد» را اثری قابل توجه ساخته است. اهم نکات  محورهایی که «داد» در باب اندیشه­ورزی پیرامون عدالت­خواهی می­گشاید را می­توان در پنج محور جمع­بندی کرد:

جامعه‌شناسی عدالت‌خواهی

پس از دیدن داد، مخاطبان و کسانی که داد را دیده­اند، به احتمال زیاد به مسئله‌های مشابهی فکر می‌کنند؛ به نسبت امنیت و عدالت و این‌که چرا باید یک اعتراض ساده امنیتی تلقی شود؟ به این‌که چرا باید وضعیت به گونه‌ای باشد که کارگرانی که حتی نمی‌دانند «عفو» چیست، شلاق بخورند و بعد زندان شوند و بعد عفو بخورند. مخاطب به این فکر می‌کند که چرا باید در فرایندهای حمل و نقل، تبعیض باشد؟ به این فکر می‌کند که چرا باید اعتراض به این تبعیض‌ها خط قرمز باشد؟ به عدم ابلاغ قانون مرتبط با پرستاران فکر می‌کند و به مسئله‌های از این دست. این‌ها مهم ترین مسئله‌های «جامعه‌شناسی عدالت‌خواهی» در حال حاضر هستند. مسئله‌هایی که به دلیل اشرافیت حاکم بر محافل رسانه‌ای و علمی، هیچ‌گاه موضوع بحث این محافل نیستند؛ به همین دلیل دقایقی پس از دیدن «داد»، احتمالاً تنها زمانی است که زیر این گنبد کبود، کسی به این مسئله‌های مهم و اساسی فکر می‌کند. از این روی «داد» را یک اثر تأمل برانگیز می­یابیم که مسیری مهم برای اندیشیدن به وضعیت کلان پروژه عدالت‌خواهی می‌گشاید.

مهم‌ترین نقطه قوت «داد» همین وجه تأمل برانگیزانه‌ی آن است. داد مهم است چون رهیافت بدیع و صریحی به جامعه‌شناسی عدالت‌خواهی به دست می‌دهد. نشان می‌دهد چگونه حرکت­های عدالت‌خواهانه که فطری است و مرزهای جغرافیای اجتماعی را می‌پیماید، توسط رسانه‌های یک درصدی بایکوت و نادیده گرفته می‌شود.

روایت جنبش‌های اجتماعی معطوف به انقلاب اسلامی

مسئله دیگر این است که داد به نسبت جنبش‌های اجتماعی مرتبط و متناسب با انقلاب می‌پردازد. به نسبت جنبش‌ دانشجویی و دیگر جنبش‌های اجتماعی با هم. ابتدای انقلاب امام خمینی ایده‌ی ارتباط حرکت‌های کارگری و با حرکت‌های دانشجویی و روحانیت را مطرح می‌کردند. بعدها اما کمتر به این موضع امام توجه شد. حتی ارتباط این حرکت‌ها با هم قطع شد. «داد» اما از این نسبت و ارتباط حرف می‌زند. «داد» روایتِ دغدغه‌ای  است که دانشجویان برای کارگران و رانندگان دارند و این یک هوشمندی خاصی است. اثر سراغ نسبتی رفته که کمتر مورد توجه بوده و یا به طور کامل فراموش شده است.

بنابراین داد مهم است چون به جنبش های هم‌بود و هم‌بردار با انقلاب پرداخته است. جنبش‌ هم‌بود با انقلاب یعنی جنبش‌هایی که می گویند ما در وضعیت ۲۱ بهمن نیستیم؛ با نظام که عبارت است از مسیر طی شده توسط انقلاب، مشکلی نداریم ولی در وضع خوبی هم نیستیم. درست مثل یک کارگر شلاق خورده، حال و روز خوبی نداریم. داد می‌گوید ما در وضعیت ۲۳ بهمن هستیم. طاغوت رفته ولی با رفع طاغوت عدالت به وجود نمی‌آید. عدالت چطور به وجود می‌آید؟ با کوشش‌ها و جنبش‌های مداومی که انقلاب را پس از پیروزی هم ادامه بدهند. روایت کردن این جنبش‌ها نقطه قوت مهمی برای «داد» است. روایتی که در این سال ها و با وجود این همه کار فکری، فرهنگی و رسانه‌ای مغفول واقع شده، و زیر خرواری از محافظه‌کاری‌ها و قدرت‌طلبی‌ها و مقدس‌مآبی‌ها مدفون شده است.

عبور از سیاست‌زدگی عدالت‌خواهی: عدالت «اجتماعی» و الگوی نقد عدالت‌خواهانه

نقطه قوت دیگر داد این است که اگر چه یک نقد رادیکال عدالت‌خواهانه است اما سیاست‌زده نیست. نقد عدالت‌خواهانه‌ی سیاست‌زده یا سیاست‌زدگی عدالت‌خواهی یعنی چه؟ یعنی این کارهایی که باب شده که شبِ انتخابات کنفرانس خبری بگذارند و برای زدن رقیب انتخاباتی‌شان پرونده رو بکنند. حالا البته برخی هر شب‌شان شب انتخابات است. افشاگری یکی از مسیرهای طلب عدالت اجتماعی است اما افشای مناسبات اشرافیت، با سیاست‌زدگی تفاوت دارد. سیاست‌زدگی عدالت‌خواهی یعنی نقد عدالت‌خواهانه با این نیت انجام شود که منتقد «کرسی» فرد مورد نقد را به دست بیاورد. محافظه‌کاران قبلا با اصل «نقد» و «نقد رادیکال» مشکل داشتند اما حالا آن را به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت استفاده می‌کنند. نقدی که در «داد» مطرح می‌شود اما سیاست‌زده نیست. هدف از داد این نیست که کسی کرسی قاضی آق‌دره را بگیرد؛ عدالت‌خواهی داد، برای ذات عدالت است نه برای کسب قدرت. نمی‌شود با سیاست‌زدگی و «سیاسی»کاری، عدالت«اجتماعی» را طلب کرد و این نکته‌ی مهمی است که داد ما را متوجه آن می‌کند.

داد یک اثر سیاسی صریح است اما سیاست‌زده نیست یا می‌کوشد سیاست‌زده نباشد. لذا تندترین نقدها را هم به قوه‌ی قضاییه وارد می‌کند؛ رادیکال­تر از آن که تصویر حکم صادره از قوه قضاییه را نشان می‌دهد و زیر سوال می‌برد؟ با این حال  نقدش از جنس دعواهای سیاسی روزمره با قوه قضاییه نیست. و این درست همان الگویی از نقد است که ما در آینده به آن نیاز داریم. «داد» حامل یک تئوری تام درباره‌ی فلسفه‌ی نقد در جامعه‌ی امروز ماست.

نسبت عدالت با امنیت و دیگر مفاهیم اجتماعی

یک مسئله‌ی دیگر هشداری است که «داد» در ارتباط با مقوله‌ی امنیت به به ما می‌دهد. «داد» به ما می‌گوید برگردید ببینید چه تعریفی از امنیت ملی داشتید که امروز امنیت به مثابه برچسبی در برابر عدالت‌خواهی به کار برده می‌شود؟ داد می‌گوید بروید سراغ «متخصصان امنیت» و بپرسید در این سه دهه بعد از انقلاب اسلامی چه تعریفی از امنیت ارائه کرده‌اید که در آن طلب حقوق یک کارگر، مطالبه‌ی ابلاغ و اعمال قانون، مقابله با تبعیض در حمل و نقل و مانند آن می‌شود ضد امنیت؛ در حالی که این‌ها حرف‌ها اصلِ حرف انقلاب است. دادخواهی باید بشود ضد امنیت. بخشی از مشکل حتما به کنش‌گران عرصه‌ی امنیت باز می‌گردد اما بخش مهم­تر و کلان‌تر مسئله و به اصل درکی که از امنیت داریم باز می‌گردد.

بسط عدالت‌خواهی به مبارزه با تبعیض

اصلی‌ترین نکته و نقطه‌ قوت و اهمیت «داد» این است که بیشتر از آن‌که درباره فساد باشد، درباره‌ی تبعیض است و این آن بُعد مهم داد است. ما در کنش‌های عدالت‌خواهانه‌مان تنها متوجه سطحی از عدالت‌خواهی بودیم که عبارت است از مبارزه با فساد. عدالت‌خواهی اما دو مبارزه‌ی مهم دیگر هم داشت: مبارزه با فقر و مبارزه با تبعیض.  در تفکر انقلاب عدالت عبارت است از مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، اما ما متأثر از محافظه‌کاران مبارزه با تبعیض را فراموش کرده‌ایم. این بحث البته مفصل است و قبل‌تر در یادداشت‌هایی آن را توضیح داده‌ام. اجمالاً «داد» به ما متذکر شد عدالت‌خواهی سطوح دیگری دارد. توجه به سطح مبارزه با تبعیض در عدالت‌خواهی مستلزم عبور از مرداب محافظه‌کاری است و تذکر این عبور است که «داد» را متمایز کرده است. اگر موضوع داد فساد بود و نه تبعیض، این همه جذاب نبود. ده سال است قانون تعرفه‌گذاری پرستاری تصویب شده اما اجرا نمی شود؛ یعنی یک ساخت تبعیض‌آمیز به نهاد قانون لگام زده است. وقتی در سیستم حمل و نقل و در فرایند توزیع بار، برخی بیشتر بار می‌گیرند، یعنی تبعیض وجود دارد و تبعیض‌ستیزی بصیرت مهمی است که در داد مورد تأکید است. داد مسیر مهمی در بازاندیشی پیرامون پروژه‌ی عدالت‌خواهی و تکامل آن خواهد گشود.

از دیکتاتوری پولی تا اقتصاد صلواتی

شهید آوینی) موجبیت یا دیکتاتوری اقتصاد با اختیار و اراده‌ی آزاد انسانی منافات دارد. تنها در یک صورت ما مجاز هستیم که همه‌ی نظامات اجتماعی را بر محور رشد اقتصادی تنظیم کنیم و آن اینکه رشد و توسعه‌ی اقتصادی با تکامل و تعالی روحانی ما انطباق پیدا کند. در جهان امروز، بالعکس، توسعه‌ی اقتصادی همواره در مسیری است که با تعالی روحی بشر منافات دارد و رشد اقتصادی به ابتذال اخلاقی بشر می‌انجامد.

?وقتی پول تنها وسیله‌ای است که انسان را به همه‌ی اهداف خویش می‌رساند، دیگر نمی‌توان آن را در حد یک وسیله نگه داشت و بالطبع پول جایگزین همه‌ی اهداف می‌شود و به هدف – و بلکه بزرگ‌ترین هدف – بشر تبدیل می‌شود. این بیماری است که اکنون همه‌ی جوامع بشر را مبتلا ساخته است، چرا که دیگر بشر نمی‌تواند بدون واسطه‌ی پول، کالاها و اشیا را مستقیماً در برابر نیازهای خویش معنا کند.

?در نظام اسلامی کار هر کس مستقیماً بر اعتقادات و تمایزات کیفی و روحی افراد بنا می‌شود و آنچه انسان‌ها را به کار وا می‌دارد نه پول، که عشق است. مؤمن تابع اعتقاد خویش است نه اقتصاد، و عمل او مستقیماً بر نیت اوست که بنا می‌شود.

?در سیستم کارخانه‌ای، کارگر و کارمند پیوند اعتقادی خویش با کارش را از دست می‌دهد و بالاجبار، فقط برای امرارمعاش دست به کار میزند و ازآنجاکه همه‌ی احتیاجات او با پول برآورده می‌شود، این پول است که غایت آمال و مبدأ و میزان همه‌ی ارزشی‌ها می‌شود.

?از یک‌سو اقتصاد بر همه‌ی وجوه دیگر زندگی بشر غلبه یافته است و انسان را در محدوده‌ی مادی وجود خویش محصور ساخته، و از جانب دیگر، اقتصاد نیز – با مفهومی که امروزه پیداکرده است – بنیان توسعه‌ی -خویش را بر پست‌ترین امیال و آمال حیوانی بشر استوار داشته است.

?اگر امروز صلح در کره‌ی زمین بر موازنه‌ی قدرت اتمی متکی است از همین است که اربابان اقتصادی دنیا حاضر نیستند دست از منافع خویش بردارند، حال‌آنکه قدرت انفجار فقط سی بمب اتمی کافی است که همه‌ی کره‌ی زمین را به کویر طاعون‌زده‌ی مرده‌ای تبدیل کند………..

>>>برای جزوه، روی ایــنـــجا کلیک کنید<<<

کدام جبهه؟! کدام مردم؟!

✍ یادداشت / دانیال یادگاری: مدت هاست که واژه مردم آلت دست برخی افرادی شده است که تنها، خودشان را در دایره انقلاب اسلامی تعریف می کنند و در حرکات متحیرگونه ای، به نام مردم و به کام قدرت، در مسیر منافع قبیله ای و جناحی خود جمع هایی را درست کرده و نام آن را جمیعت مردمی انقلاب اسلامی هم می دانند‼️

 

جمیعتی که هر کدام با در دست داشتن پلاکاردی از مواضع مختلف و حمایت های گوناگون (که البته نقدهایی گوناگون در حوزه های جدی انقلاب اسلامی به آنان وارد است)، در حال مانورِ انتخاباتی در انقلابِ منهای مردم هستند.

 

اما جای سوال دارد ، شخصیت هایی که روزی فریاد اصول گرایی سر می دانند، که تنها تفاوت اغلب این جریان ریشویِ سبحه برکفِ اصولگرا ! ، با جریان سلطنت طلبی قبل از انقلاب، در مقداری ریش و پشم و عبای شکولاتی خلاصه میشود و با دردهای اجتماعی مردم هیچ اشتراکی نداشته و در زمان خود سهم خود را از سفره انقلاب بر می دارند، چرا امروز از سوراخ موش پایدارچی بودن بیرون آمده و بعد از خداحافظی تمسخر آمیز از آرمان های دیروز از آرمان های جدید در قبیله جدید رونمایی می کنند⁉️

photo_2017-03-07_17-49-54

ظاهرا امروزه، انقلاب اسلامی‌ای که امام میگفت یک تار موی کوخ‌نشینانش را بر تمام کاخ نشینان عالم نمی‌دهیم، در آستانه چهل سالگی اش، با یک شبه انقلابی های دیگری مواجه شده است که طرفدارانش در املاک میلیاردی برای انقلاب جشن سالگرد می گیرند! و با ماشین های ۲۰۰ میلیونی در درس خارج فقه اش شرکت می کنند و با رانت و سرمایه سالاری برای مردم تصمیم می گیرند و بعد از شکست قبیله خود با گستاخی مردم را مقصر می دانند و با برچسب کوفی مسلک به مردم ، خود را سوپر انقلابی معرفی می کنند❗️

 

اما حقیقت این است که، کسانی که به شعور و فهم مردم توهین می کنند، و مردم را از مسیر دموکراسی خارج می کنند، قبل از آنکه امثال نوری زاده و طبرزنی و در یک کلام استکبار وحشی غربی باشد، شما دوستان تحجر مسلکی هستید که شعور تاریخی مردم را به سخره گرفتید و با بازی کردن با واژه انقلاب، بیشترین هزینه را برای نظام جمهوری اسلامی به وجود آورده اید.
ناگفته پیداست که دیگر در فضای سیاسی و اجتماعی کشور، دوگانه انقلابی و ضدانقلابی جوابگو نیست و ما با یک ۳ گانه جدی، بین انقلاب، #شبه_انقلاب و ضدِانقلاب مواجه ایم.

هاشمی به مردم پیوست…

یادداشت/ دانیال یادگاری، سعید شعرباف تبریزی: در تاریخ همواره روحانیت نقش محوری در انقلاب‌های ارزشی و مردمی داشته و دارد و آنچه سبب شده است که بسیاری از این انقلاب‌ها دچار تضعیف شود انحراف انقلابیون در مسیر مردم و نخبگان جامعه بوده است.

شاید آن زمانی که به عمار گفته شد اگر امیرالمؤمنین به یک‌سو و دیگران به‌سوی دیگر رفتند تو به دنبال علی ابن ابی الطالب برو؛ چون تو را به گمراهی نمی‌برد… قدرت برای عمار ارزشی نداشت.

اما حال که عده‌ای انقلاب را با “سانتیمترها” اندازه می‌گرفتند و معتقد بودند هر چه نزدیک‌تر ولایت باشند. انقلابی‌تر هستند، انگار فراموش کردند انقلاب به دنبال “میلی‌مترها” در صحنه عمل به شعارها و اهداف انقلاب است.

و نمی‌توان مبانی و ماهیت انقلاب را در مسیری عاری از فریاد مردمی و تئوری‌های نظم عمومی دنبال کرد

اما باید توجه داشت:

یادمان نرود حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، همان هاشمی است که در راه مبارزه، از اموال خود در قم و تهران می‌گذرد و صادقانه همه تهمت‌های مجاهدین و منافقین و ضدانقلاب‌ها را به جان می‌خرد، حتی در دوران ریاست جمهوری نیز بسیاری از حرکات بنیادی و زیرساختی را برای کمک به مردم این کشور پایه‌ریزی می‌کند.

حمایت و پایمردی‌اش در دفاع از رهبری، هنوز هم میان همه موافقان و دوستانش کم‌نظیر بود و هوشیاری و استعداد خارق‌العاده وی در عمل سیاسی… او از همان ابتدا نیز، نگاه متفاوت و متمایزی به انقلاب، جنگ، توسعه و… داشت و این نگاه التقاطی وی، زمینه انحرافی را ایجاد کرد که دوستان و کارگزارانش عاملان اجرایی شدن آن شدند. خداوند او را بیامرزد و با دوستان شهیدش محشور کند، حالا دیگر می‌توان گفت که هاشمی به مردم پیوسته است…

نخبگى یا پخمگى؟

یادداشت/ دانیال یادگاری: مطمئناً دیکتاتوری و فاشیسم در ظاهر دو سیستم شبیه به هم هستند اما تفاوت اصلی آن‌ها در این است که در سیستم‌های دیکتاتوری، دیکتاتور خشونت اجتماعی را بنیان‌گذاری می‌کند و نخبگان این خشونت را تئوریزه می‌کنند

اما سازوکار فاشیسم در این است که این خشونت اجتماعی از پایین به بالا رخ می‌دهد یعنی مردم و نخبگان برای حذف مخالفان و یا دسته‌ای دیگر به‌جای پارلمانتاریسم (نظام‌های پارلمانی که رئیس قوه مجریه در مقابل رئیس قوه مقننه و نمایندگان باید پاسخگو باشد) از روش‌های سرکوب و معارضه استفاده می‌کنند

 و نخبگان نیز همسو با مردم و با جعل نظریات شبه‌علمی، می‌کوشند به این خشونت اعتبار بخشند.

در سال‌های اخیر و با رشد شبکه‌های اجتماعی شاهد شمشیرکشی‌های مشتی اراذل با نقاب فرهنگی هستیم که تمایلات سلطه طلبانه قومی، طبقه‌ای و فاشیستی خود را در قالبی دلسوزانه و جامعه‌شناسانه ارائه می‌کنند و توده ناآگاه نیز همسو با این اوباش این نظریات را تأیید می‌کنند.

جناب خانم مولاوردی، معاون محترم زنان ظاهراً متن اعلامیه جهانی حقوق بشر را نخوانده‌اند که هر انسانی مالک و تصمیم‌گیرنده تن خویش است (حتی اگر تصمیم بگیرد به آن صدمه بزند) هم ازاین‌روست که وقتی به بیمارستان مراجعه می‌کنید فرمى تحت عنوان رضایت انجام امور پزشکی را امضا می‌کنید تا پزشک برای درمان اجازه داشته باشد. شما که از پیش‌پاافتاده‌ترین حقوق یک انسان ناآگاه هستید چطور به خودتان اجازه می‌دهید در مورد عقیم شدن بی‌خانمان‌ها لاطائل بگوئید؟

اصلاً شما در چه جایگاهی (به لحاظ دانش و دین در حق تصمیم‌گیری برای انسان‌های دیگر) هستید که با خلق این نظریات کثیف فاشیستی، بدیهی‌ترین حقوق یک انسان را از او سلب کنید؟

شما بهتر است همان چشم چشم دو ابرویتان را بکشید و لایکتان را بگیرید و از نظریه‌پردازی در اموری که بزرگان، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی هم در آن عاجزند، پرهیز کنید.

انتصاب؛ ارزشی یا قبیله ای؟

یادداشت/ دانیال یادگاری: انتصاب؛ ارزشی یا قبیله ای؟

مدت‌هاست دانشجویان و فعالان عرصه دانشجویی عادت کرده‌اند به انتصاب‌های خوب و بدی که سبب شکل‌گیری جزیره‌های فکری در جریان دغدغه‌های دانشجویی می‌شود…

 آیا وقت آن نرسیده است که دانشجو و تفکرات حاکم بر دانشگاه مسیر خود را از برنامه‌های فرمایشی جدا کنند؟

نقش مسئولان تازه انتصاب شده چیست؟
اگر مسئولان گذشته در فعالیت‌های خود دچار نقایص فراوان بودند، مسئولان تازه‌نفس چه ویژگی بارزی نسبت به آن افراد دارند؟!

اگر در هر دانشگاهی نزدیک‌ترین بخش به اندیشه انقلاب اسلامی، دچار کج‌فهمی و بدسلیقگی در درک آرمان‌های حضرت امام داشته باشد، آیا از افراد و بخش‌های دیگر می‌توان انتظاری داشت؟!

منتصبین جدید، چه ایده‌ای را دنبال می‌کنند که شیپور قبیله گرایی را به دست گرفته و با خیال واهی به گَلِه‌داری (از نوع احزاب سیاسی) در دانشگاه فکر می‌کنند؟

مطمئناً عزیزان می‌دانند که با تغییر افرادی که زحمتِ خواندن اندیشه‌های بنیان‌گذار انقلاب را به خود نداده‌اند و در بسیاری از موضوعات منیت فردی را به مصلحت انقلاب نسبت می‌دهند، نمی‌توان در صحنه تئوری‌های حضرت امام حرکت کرد و مثل گذشته، فاصلهٔ بین تئوری امام و عملیاتی کردن آن از سوی افراد شکل می‌گیرد.

ای‌کاش دوستان می‌دانستند که هم مسیر بودن را باید در ریل حضرت امام و فرمایشات مقام معظم رهبری دنبال کرد؛ در غیر این صورت، هم مسیر شدن با منیّت ها، بی‌تدبیری محض است.

یتیم خانه ایران؛بزرگترین هولوکاست تاریخ!

یادداشت/ مریم برزویی: یتیم خانه ایران ساخته ابوالقاسم طالبی٫کارگردان فیلم قلاده های طلا و آثاری هم چون:آقای رییس جمهور ٫به کجا چنین شتابان٫دست های خالی و نغمه و…است.شخصی که در همه آثارش به روایت گری توطئه های دشمنان می پردازد.

یتیم خانه ایران این روزها شهر به شهر و دانشگاه به دانشگاه می رود تا روایت کند داستان ستم هایی را که استعمار پیر بر ملتی ستمدیده روداشت.می رود تا روایت کند داستان استعمارگرانی را که دنبال اشغال گری هایشان ۹میلیون از جمعیت ۱۸میلیونی ایران آن زمان٫در اثر بیماری و قحطی در آن سال ها درگذشتند.تا جایی که یک ژنرال انگلیسی در کتاب خاطرات خود از آن روزگار چنین می نویسد:«هرکس که قدمی در شهر می زد با آزار دهنده ترین مناظر رو به رو می شد.کسی نمی تواند این صحنه ها را تاب بیاورد.مردم می میرند و کسی نیست کمکی بکند.گله جسد آدم ها آن قدر کنار جاده ها٫بی آن که کسی نگاهی به آن ها بیندازد می ماند تا آن که از بیم لطمه به دیگران٫دیگر چاره ای جز دفن آن ها نباشد.»

آری یتیم خانه می رود تا روایت کند٫بزرگترین هولو کاست تاریخ را.هولوکاستی که عده ای کوشیدند تا به گوش مردم نرسد!
کارگردان اثر می گوید:«قهرمانان این فیلم مردمی هستند که در آن زمان نان را با خاک اره می خورند.»اما عده ای شبه روشنفکر غرب زده با هدایت انگلیسی ها تمام تلاششان را می کنند تا این فجایع را در تاریخ سانسور کنند. فجایع عظیم سال های۱۲۹۵تا۱۲۹۷ که شاید هیچ کداممان هیچ گاه نه در کتب تاریخ دوران دانش آموزی و دانشجوییمان و نه در دیگر کتب تاریخی حتی اشاره ای نیز از آن ندیده ایم‌.

یتیم خانه ایران با همه سختی های کار ساخته می شود و به مرحله اکران می رسد.اما تلاش های جریان شبه روشنفکر به همین جا_یعنی سانسور این فجایع تاریخی_ختم نمی شود بلکه دنباله این جریان روشنفکر وطنی٫کارشکنی ها را برای جلوگیری از اکران این فیلم ادامه می دهد.به طوری که در دقیقه نود از اکران این فیلم توسط وزارت ارشاد جلوگیری می شود! و بالاخره موضوع با دخالت رییس قوه قضاییه حل می شود و چند سالن برای اکرانش درنظر می گیرند.اما سالن هایی خالی از تماشاگر! دست پخت روشنفکران وطنی که افشای عبرت های یتیم خانه لرزه بر اندام نوکری هایشان برای ارباب می افکند و تمام تلاششان را برای خاموش کردن صدایش می کنند.

آری؛برای یتیم خانه هیچ کس کف نخواهد زد.هیچ نخل طلایی هم برایش کاشته نخواهد شد و هیچ سیمرغی هم بر دوشش نخواهد نشست.چون یتیم خانه فیلم مقاومت است.آغازی بر سینمای مقاومت و ایستادگی در برابر سینمای سلطه گر جهانی که هیچ گاه نه به مذاق ارباب خارجی خوش خواهد آمد که نامزد جوایزش کند و نه به مذاق دست به سینه های داخلی ارباب خارجی که در بوق کرنایش کنند.اما این صدا خاموش نخواهد شد…

دانشجو به دنبال آینده…

یادداشت/ دانیال یادگاری: هرساله به تعداد ورودی دانشگاه‌ها اضافه می‌شود و شلوغی دانشگاه‌ها و #عدم_برنامه لازم برای عملکرد آینده این جوانان سبب مشکلات در خدمات‌رسانی و آموزش و … هزاران ضرر دیگر به این قشر از جمعیت جامعه می‌شود.

به‌راستی جواب‌گو این‌همه وعده به دانشجو را چه کسی می‌دهد؟

اگر قرار است بر اساس مصوبه برنامه ششم توسعه هرساله ۲۰ درصد خدمات رفاهی دانشجویی به بخش خصوصی واگذار شود پس بهتر است دانشجو و خانواده محترمش در همان ابتدا بداند که نیازمند یک کیف پرپول هستند.

آیا امروزه نگاه حاکم بر دانشجو یک نگاه سودده در آینده است یا ضرر ده در حال؟
آیا در سیستم آموزشی کشور به این ادعا که دانشجو سرمایه آینده است در عمل فعالیتی روی‌داده است؟

راهبرد کلان خصوصی‌سازی آموزش چه نفعی برای دولت و دانشجو دارد؟

و شاید بهتر می‌توان گفت: آقا و خانمی که بعد سال‌ها درس در مدارس مختلف و  کمبود های فراوان، همین‌که می‌تواند در یک دانشگاه با حداقل امکانات درس بخواند غنیمت است، ولی امروزه بسیاری از افراد و مدعیان انقلابی به دنبال گرفتن همین امکانات حداقل از دانشجویان و خانواده‌هایشان هستند.

به‌راستی آیا مسئولی که خود به دنبال خصوصی‌سازی آموزش و پرورش کشور است، نمی‌داند که این قانون سبب طبقه‌بندی کردن و تبعیض بین دانشجویان و خانواده‌های پردرآمد (( ذخایر نظام شما بخوانید)) و فقیران و دلسوزان انقلاب می‌شود.
مطمئناً این‌گونه نیست و مسئول جامعه بهتر از ما و شما می‌داند ولی چرا این دغدغه را ندارد.

مطمئناً زمانی که مسئول خود در بهترین امکانات و #بالاترین_درآمد حضورداشته باشد و آقازاده او را خطری تهدید نکند، به‌هیچ‌عنوان به دنبال درد و مشکل مردم نخواهد رفت و دغدغه مردم را نخواهد داشت.

آیا روسای دانشگاه که مدام صحبت از پیشرفت در عدالت و یکپارچگی در سیستم آموزش می‌کنند و دانشجو را برای کف زدن سخنان خود می‌خواهد، این قانون را برخلاف پیشرفت و عدالت نمی‌دانند.

و شاید باید گفت انقلاب به خود نمی‌دید روزی افرادی پرمدعا در چارچوب اسلام خود فهمیده به دنبال مسائلی باشند که خود نیازمند بزرگ‌ترین انقلاب است.

مبارزه جدی با گلوگاه فساد

تونل باد_یادداشت/ همیشه وقتی میگویند فساد، یاد اختلاس چند هزار میلیاردی بابک زنجانی، شهرام جزایری و غیره می‌افتیم؛ یا همین فساد هشت هزار میلیاردی صندوق فرهنگیان، که صدالبته آن وام بوده و اختلاس نبوده! ما هم که پشت گوشمان خاکستری‌ست!

اعدادی که محاسبه‌ی تعداد صفرهایش هم یکی دودقیقه‌ای وقت ما را می‌گیرد. اختلاس‌هایی که از جیب تک‌تک مردم این مملکت، از فقیر تا غنی برداشته‌شده که البته در این مسائل کک مایه‌دارها نمی‌گزد و باز هم (مثل همیشه) آن‌هایی که هشتان گرو نُه شان است زیر این خوردن‌ها، له می‌شوند.

اما برخی اوقات این بزرگ‌بینی‌ها و رمزگشایی از حروف الفبا باعث شدند به محدوده‌ی کوچک‌تر و به فسادهای کوچک توجه نکنیم! و البته که فساد کوچک و بزرگ ندارد…

غفلت کردیم از کسانی که نمی‌دانم چطور در این نوشته محترمانه خطابشان کنم! از کسی که مسئول شناسایی محرومین در یک شهرستان کوچک است. کسی که محرومین و مستضعفین با هزار امید و آرزو به او مراجعه می‌کنند؛ اما حاشا که او “خود” عامل محروم‌تر شدن همین افراد است! و خداوند لعنتش کند که این مالِ متعلق به محرومین را به فساد می‌کشد…

خدا لعنتش کند که مالی یتیم را در شکم پسران خود می‌ریزد…

و خدا لعنتش کند که باعث زندان رفتن محرومین به دلیل عدم تمکن مالی می‌شود و خانواده‌ای را به زیرِ خطِ فقر می‌کشاند…

در اینجا هم با کسی شوخی نداریم که در پوست گردو سخن بگوییم.

آقا! گلوگاه فساد می‌خواهید؟ همین‌جاست! مگر رهبری نگفتند که گلوگاه‌های فساد را پیدا کنید تا از اول فسادی به وجود نیاید؟ همین‌جاست… در شهر و در شهرستان کوچک خودمان…

چرا این کسان را که حتی ذیل نهادهای زیر نظر رهبری کار می‌کنند، یقه‌شان را نمی‌گیریم و به زیر نمی‌کشیم؟ چرا فقط به دنبال فسادهای کلان و بیانیه‌های کلان و رسانه‌ای شدن کلان می‌گردیم؟

آیا این وظیفه‌یِ دانشجویِ جوانِ عدالت‌خواه نیست؟ آیا وظیفه‌مان نیست در شهرستان کوچک خود با موضوع فساد مبارزه جدی کنیم و این گلوگاه‌ها را ببندیم؟ به تعبیر رهبری برای مقابله با شیوع فساد اقتصادی و مالی باید “لباس مبارزه” به تن کرد.

آیا وظیفه‌ی ما نیست…؟ امیدوارم فکر جدی در مورد این مسئله داشته باشیم.

 

والسلام.

رعنا موی